|
به خودم مي انديشم . آيا من نيز راست مي گويم . آيا اين من ، من واقعي است . آيا مطالبي كه در وب مي نويسم همه ي حرفهاي من است . نه دلم مي خواهد خيلي چيزها بگويم . بيزارم از خودسانسوري . بيزارم از پنهان كاري . بيزارم از گناهان كوچك ، گناهان بزرگ را دوست مي دارم گرچه مردش نباشم. اي كاش مي توانستم از نيازها از فكرها و از آرزوهاي پنهان حرفي بزنم . اي كاش لحظه اي بي پروا بودم . اما چرا نمي گويم شايد چون دوست دارم آن طور كه تو دوست داري باشم نه آن طور كه دوست دارم شايد چون تو مرا مي شناسي نمي خواهم در پيش چشمان آشناي مجازي تو آدمي كج اخلاق و كج انديش باشم . آيا من ريا كارم يا ادب را رعايت مي كنم . ادب يا هنجارهاي اجتماعي . گفتم هنجارهاي اجتماعي . اگر آن عده اي كه به فرنگ رفته بودند لباس هاي فرنگي ( كت و شلوار و پيراهن و كراوات ) – مي دانم كه شلوار ساخته ايران بوده و در عصر هخامنشيان هم مردان شلوار مي پوشيدند- نپوشيده بودند و برابر مخالفان كه آنان را مسخ شده فرنگ مي دانستند ، كوتاه مي آمدند شايد حالا هم ما هنوز همان جامه عهد قجر را مي پوشيديم يا دختر و زنان كه برابر حجاب اجباري مقاومت مي كنند طالب چه بوده و هستند . چه مي خواهند آيا آنان هنجار شكني مي كنند يا هنجاري را همچنان حفظ مي نمايند. آيا تظاهرهاي كاريمان و مصلحت انديشيمان بيش تر از تدبير است يا از خصلت ترسويمان يا به ما آموخته اند كه هيچ گاه رو بازي نكنيم و آيا صنعت ايهام در ادبيات ما بواسطه تاريخ پر فراز و نشيب و روحيه تودر تويمان شكل گرفته است . عمرمان مي گذرد و تاريخچه زندگيمان سرشار از ضد و نقيض هاست . به راستي دوست من كيست.
|